من نه منم.....

خرید بک لینک
این مدت انقدر اتفاقات افتاده .... و انقدر بالا پایین بوده این زندگی که از حوصله م خارجه تعریف کردنش ....اما سعی میکنم از امروز باز از موضوعاتی که برام پررنگ میشه بنویسم ...رفته بودم آرایشگاه .... خانمی که قرار بود کارمو انجام بده نالان بود که دیشب نخوابیده و خستهست .... همکارش جویای چرایی ماجرا شد ... گفت خواهرم دیشب کلی قرص خورده که خودکشی کنه .... تا صبح تو بیمارستان بودم .... حرف همکارش برام جالب بود .... به جای هرگونه قیافهی تاسفبار به خود گرفتن و ابراز ناراحتی .... گفت باید میزاشتی کارشو بکنه .... نهایتِ غصهت سه روز بود که عزادار بودی و بعدش راحت میشدی .... الان هرروز تن و بدنت باید بلرزه .... خدمات اضافه هم باید بدی ...... و اون خانم گفت اتفاقا امروز اولین خواستهش این بوده که دو تومن برای خودش بریزم و 5تومن برای دوست پسرش!!!این خاطره گره خورد به متنی که دوستی توی اینستا برام فرستاد از هلاکویی .... پیرامون اینکه کسی که لجبازه و قهر میکنه درواقع به خودش آسیب میزنه و گاها اینکارو میکنه که باهاش بقیه رو ناراحت کنه ......اما تلفیق این دو داستان و هم زدنش با تجربههای لمس شده از آدمها .... شد اینکه خودکشی .... یه وقتایی جنونِ آنی از یه ناراحتیِ عمیقه ..... یه وقتایی صرفا برای ناراحت کردن و انتقام گرفتن از نامهربونی بقیهست ....... یه وقتایی ترحمطلبی و یه بازیِ برای جلب توجه ..... و یه وقتایی یه یاس عمیقِ حاکی از اینکه ایمان پیدا میکنی بود و نبودت به هیچ کجای این دنیا و آدماش برنمیخوره و چون بهت خوش نمیگذره پس چرا باید بمونی؟ تمومش میکنی ........ و هزار و یک دلیل دیگه که من نمیدونمش ....... و دلایلی که شاید هیچکس تا الان بهش آگاهی پیدا نکرده و به واژه در نیاورده .... من نه منم........

ما را در سایت من نه منم..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:59

عنوانِ این پست رو سالیانِ سالِ باهاش درگیرم ..... شاید بیشتر از 10 سال ..... پیشرفت داشتم ولی هنوز که هنوزه سخته پذیرش یکسری قصهها ...اتفاقا هرچی سادهتر پذیرشش سختتر .....شاید تنها چیزی که ساده نیست و سخت هم هست پذیرش تنهاییه .... نه از اون جنس که کسی نباشه ... از اون جنس که حقیقت و عمقِ وجودمون باهاش عجینه ..... اینکه بالاخره هزار نفر هم داشته باشی ساعات و روزهای نه چندان اندکی عمیییییییییقا خودتی و خودت و تنهایی ..... باید بپذیریش تا باهاش حال کنی ...... و این مرضِ درونیِ من که همیشه اتفاقا شادترین لحظاتم رو با تک تک سلولام میخوام با کسی قسمت کنم یه جاهایی آزاردهنده میکنه زندگی رو ..... مثل امشب ..... نمیتونم وصف کنم زیبایی و احساس صدای اونی که پایین خونهم آکاردئون میزد ..... و چقدر در تب و تاب بودم برای لحظاتی که قسمتش کنم .... نشد ...... زدم به فاز خودم و باهاش همخوان شدم ......و برای لحظاتی بیخیالِ اینکه نشد به اشتراک بزارم حالِ خوشمو ..... لحظهی نابمو .......باید بپذیرم که این لحظهها و خیلی لحظهها فقط مال خودمه .... خوب یا بد .... لذتبخش یا دردآور .... توشون تنهام ..... تنهای تنهای تنها .................نه از جنس غم ..... از جنس محکم بودن و پذیرشِ این خلقتی که هنوز باهاش مشکل دارم ..... من نه منم........

ما را در سایت من نه منم..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:59

صفحه بندی